مثه خیلی وقتایه دیگه دوباره بازیم دادی...دوباره نفهمیدم چیشد اما یهو خودمو تو لیست بازنده ها دیدم و تو هم نفر اول شده بودی و از ته دل میخندیدی
اره!زندگی مثه یه گیمه...
یه گیم با تموم آدمایه دور و برت....حالا چه ازشون متنفر باشی چه عاشقشون باشی،باید با همشون یه دست بری!
تو شروع بازی همه چی به نفعه توعه...خوش خوشانته و مطمعنی که میبری....
همه چیو از ان خودت میدونی.غافل از اینکه"پایان بازی فراتز از باور های ماست!" وسط همین خوشیا و حواس نبودنا یهو به خودت میای میبینی خیلی وقته به چند تا رقیب مدام داری میبازی.میری جلو آینه
-سعی میکنی یه سر فصل جدیدو باز کنی-
دو تا فحش...دو تا تعریف...
ولی اخرش بازم به خودت مغروری..{مثل همیشه!}
خب حقم داری..تو این دنیا فقط باید خودتو بخوای.اینجا مردم لیقات دلباختگی ندارن،
بله!و خلاصه اینکه....
سخن از ما و گوش شنوا از کیست؟
اصن با خودم دارم حرف میزنم(تو فک کن بلند بلند فکر میکنم:))
مهم اینه من الان کلا دارم سعی می کنم خارج از هر بازی و راند و دغدغه ای تو باغ خیالاتم قدم بزنم و رقیب بعدیمو تصور کنم...
زیاد حرف میزنم؟مهم نیست...عادت ندارم حرفمو قطع کنم!
"من فقط و فقط تو باغ خیالات خودم قدم میزنم"
سی ام بهمن ماه
_________________________________
طا.حِ
"سی ام بهمن ماه"...ما را در سایت "سی ام بهمن ماه" دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 62