دیشب خوابتو دیدم...
مث همیشه نبودی.جنون داشتی.تو چشات ترس بود،هراس بود،پشیمونی بود...
برای اولین بار منتم می کردی!
دستامو فشار می دادی داد میزدی:بگو که هنوزم دوسم داری ...بگو!لطفا بگو!{چشمات بارونی می شد}
منم انگار از قبل مجبورم کرده بودن که اون آدم احساساتی و مهربون نباشم و فقط با بغض بهت زل بزنم
زل بزنم تو چشمات که رنگ آسمونه شبایه زمستونیه:)
ولی سکوت،تنها مکالمه ی ما بود تو اوج کشمکش خوابم...یه سکوتی که دلم می خواست جیغ بزنم من می خوام دوباره داشته باشمت!من می خوام دوباره عطر تنتو داشته باشم...
کم پیش میومد یهو دیوونه بشی،بزنی به سیم آخر ولی خواب دیشب که مثه وقتایه دیگه نبود!
مث خیلی وقتایه دیگه که دلت برام تنگ می شد،یه پک سیگار وینستونو رو تراس تموم کردی...
یادمه بعد کشیدن اخرین سیگار می خواستی خودتو پرت کنی پایین ولی چند نفر اومدن دستاتو گرفتن که بکشنت کنار....
جیغ می زدی ،نعره می کشیدی که ولت کنن.
نمیدونم...شاید بخوای مثل همیشه بپرسی: تو لجباز تو اون شرایط چیکار کردی؟
اما من انگار...
تو یه قفس اهنی گیر افتاده بودم،نمی تونستم پاشم بیام دستتو بگیرم خواهش کنم اینکارو نکنی...
همونطور که بهت گفته بودم من زندانی بودم.هیچکاری نمی تو نستم بکنم فقط زیر لب مثه ماهی کوچیکی که داره جون میده زمزمه می کردم:نه!نه!ازت خواهش میکنم!
دلم می خواست بیام بپرم بغلت سرمو بزارم رو قفسه ی سینت...دستمو بزارم رو قلبت که دوباره حس کنم ما هنوز با همیم:)
الانم هشت صبحه دوشنبس..بهمن ماه 97...داره بارون میاد و من به کابوس دیشب فکر می کنم...کابوسی که اگه یه بار دیگه تکرار بشه دیوونه میشم...
______________________________________
طا.حِ
"سی ام بهمن ماه"...ما را در سایت "سی ام بهمن ماه" دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64